تبليغاتX
هم زبون


هم زبون

بارالها، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنكه به حق هدایت فرمودی

یه روزی از همین روزها من و من و من و من تصمیم گرفتیم که یه سفر یه روزه کوچولو بهمراه دید و بازدید دوستانه داشته باشیم.

واسه همچین امر مهمی هم طالقان رو انتخاب کردیم!!!

جای همه ی دوستان هم خالی نبود، چون ماشین دیگه ظرفیت نداشت!

جدای از برف بازی ها و لوژ سواری من و من و من و ناهار کنار دریاچه و موتور سواری من، وجود منِ عکاس هم کلی باعث خوش گذشتن شد.

خولاصه اینکه امیدوارم به من و من و من و من مثل من خوش گذشته باشه.

 

نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 20:54 توسط princess & priam | |

سلام به همه بچه های محله با صفا

امروز تولده

تولد تولد تولدت مباااااااارککککککککککککککککککک

امروز ۵ اسفند روز تولد مدیر وبلاگ همزبونه...مجی جونه خودمون

انشاالله که ۱۰۰ سالهنه زیاده ۹۰ ساله بشی

 

امیدوارم که در روز تولدش به همه آرزوهاش برسه

آخرین پست بچه های محله باصفا در مورد خود مجیه


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:43 توسط princess & priam | |

خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد*باغ دلت الهی دشت ستم نگردد

سلام و درود بر آن برگزیده پاک و مطهر

امشب آخرین آپ بچه های محله باصفا رو انجام می دم. امیدوارم که هدفی که از نوشتن این پست ها مد نظر بود به دست اومده باشه. ولی قبل از معرفی آخرین نفر از رفقای محله باصفا می خوام چند تا نکته ی درگوشی و خودمونی به رفقای خوب هم زبون بگم.

1.دقیقا یادم هستش که فکر نوشتن این پست ها توی سفری که به جمکران با حسنک داشتیم به ذهنم زد.

و تنها دلیل اون هم نزدیک کردن بیش از قبل رفقا به همدیگه و به دست آوردن شناخت بیشتری نسبت به دوستامون بود.

تو این بین بعضی از دوستان لطفشون بیش از حد شامل حال ما شد و نوشتن این پست ها رو به چیزهایی مثل یه شیوه واسه بالا بردن آمار بازدید وبلاگ، تخریب دیگران و ...نسبت دادن. ولی خدام شاهده که تنها دلیل نوشتن این پست ها نزدیکی بیشتر بچه های محله به همدیگه بود و بس.

2. من تو اولین پست بچه های محله باصفا ذکر کردم که این متن ها تنها نوعی شناخت هستش که من از دوستان به دست آوردم و به نوعی برداشت شخصی هستش. درست یا غلط بودنش رو شما دوستان توی قسمت کامنت ها بیان کنید. پس اگه نوشته ای در مورد دوست عزیزی نوشتم که غلط بوده ببخشید.

3. یه معذرت خواهی از دوتا دوست خیلی خوبم میکنم.

یکی داروگ که توی پست مربوط به داروگ یه خورده بیش از حد شوخی باهاش کردم و اگه بی ادبی شده بود شرمنده.

دیگری از افسون خانم بازم در مورد پستی که در مورد افسون خانم نوشته بودم مثل اینکه یه کم بد برداشت کرده بودم. بازم ازشون عذر خواهی می کنم و امیدوارم اگه بی ادبی و جسارتی شده بود منو ببخشن.

4. یه تشکر ویژه از رفقای خوب هم زبون چه کسانی که واسمون نظر میذاشتن و چه کسانی که فقط می اومدن و به خوندن مطالب اکتفا میکردن میکنم.

مخصوصا رکسانا خانم عزیز، فرگل خانم، کمیل عزیز و مجتبی جون که همیشه همراه هم زبون بودن.

از دوتا پرنده های افسانه ای و نرگس هم واسه راهنمایی هاشون که همیشه واسم مفید بوده تشکر میکنم.

یه تشکر خیلی ویژه هم از پرنسس میکنم که همیشه و توی همه ی مراحل باهام بوده و تونسته علاوه بر اینکه هم زبون خوبی برام باشه، تو خیلی از مسائل هم کمکم کنه و یار خوبی واسم باشه.

 

ممنونم از اینکه اشتباهات منو تو این مدت با بزرگواری های خودتون نادیده می گرفتین.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 7:10 توسط princess & priam | |

دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند*سروران بر در سودای تو خاک قدمند

عشق قبل از اينكه نيمه گمشده آدم باشد يك شكل گريز و فرار است.

فرار از خود پرسش و گريز از آن دغدغه هاي دائمي.

يك نوع پا دادن به غفلت است و يك جور دروغ صميمانه كه آدم گاهي براي ارضا و تسكين به خودش ميگويد.

اما هيچ كدام اينها درد جستجوي آن نيمه ي گمشده را ساكت نمي كند.

اصلا" قبل از اينكه نيمه گمشده اي داشته باشي هميشه ميخواهي كه اصلا" خودت گم كرده ي كسي باشي تا مگر يك روز بيايد و پيدايت كند.

خب ميبيني همانطور كه هيچ كس نمي آيد تا ما را پيدا كند ما هم هيچ وقت آن نيمه گمشده خودمان را نمي توانيم پيدا كنيم.

نيمه پيدا شده هم كه هيچ وقت نقش نيمه گمشده را ندارد.

اين نيمه گمشده پس ميرود توي ذهن ما تا بتوانيم هميشه با خاطره اش زندگي كنيم...

 

پ.ن: افسوس و صد افسوس بابت آن زمان های از دست رفته ای  که باید دوست بداریم ولی دوست نمی داریم ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 6:20 توسط princess & priam | |

 نیست رنگی که بگوید با من*اندکی صبر سحر نزدیک است

مي گويند كه همه آدمها يك نيمه ي گمشده اي دارند!

بعضي ها كه انگاري دنبالش بوده اند مي گويند آن نيمه گمشده عشق است. و وقتي كه پيدايش مي كنند و وصل ميشوند به آن، تازه مي فهمند كه نيمه گمشده شان هنوز هم گم است و يا حتي گم تر. آن قدر كه فكر پيدا شدنش هم گاهي از حافظه گم ميشود.

اين تنها حق ما آدم هاست كه نيمه گمشده اي داشته باشيم و حتي نتوانيم پيدايش كنيم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 1:58 توسط princess & priam | |

نگو این دل از تو سیره* بگو دل بی تو می میره

بر علیه کسی بودن به معنای پیوند داشتن نیز هست.

وقتی بسیار دشمنی می ورزی، بسیار و بسیار در پیوندی.

ماهیت پیوند چنین است، تو با دشمن خود نیز در پیوندی، گاه بیش از آن که با دوست...

 

*یه آپ ویژه برای یه هم زبون ویژه*

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 15:35 توسط princess & priam | |

من دست به هیچ دستگیری ندهم*که ایشان همه فانی اند و پاینده تویی

سلام

اولا امیدوارم که هر چه زودتر وبلاگ رفقا از توقیف عمو فیلترینگ خلاص بشه.

دوما یه متن خلاصه رو بگم، بعد بریم تو ادامه ی مطلب واسه معرفی بچه محل این سری.

 

"استفاده از محبوبیت دیگران برای ارتقای سطح وبلاگ

هم ایده خوبیه که شما هم خوب دنبالش کردید
موفق باشید"

 

به نام او که هر چه دارم از اوست نه از محبوبیت و لطف و صدقه ی دیگران...

تا جایی که یادم میاد واسه کسی دعوتنامه نفرستادم یا خواهش و التماس نکردم که به وبلاگ سروقامت یا هم زبون بیان و واسم نظر بذارن.

به دنبال رنکینگ گوگل یا یاهو یا هر سایت کوفتیه دیگه هم نبودم که بخوام با کارهای گوناگون بالا ببرمش.

اگه هم پست هایی به نام بچه های محله باصفا توی وبلاگم می ذارم صرفا جهت اینه که روابط بین وبلاگ های دوستان بیشتر بشه و این جور پست ها بازم صرفا مربوط میشه به دوستان محله با صفا.

"با تمام ترور شخصیتی که انجام دادید باید بگم ...
سرور ما هستن و از محبوبیتشون هم هیچ کم نمیشه"

"فکر نمی کنی یکم بدجور نوشتی ؟؟
... رو نمی دونم ولی من اگه بودم بدجور بهم بر می خورد "

مطالب نوشته شده در این پست ها هم با توجه به ظرفیت دوستان هستش که توی مدت یک سال دوستی از اونها دیدم.

با تشکر...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 4:41 توسط princess & priam | |

این پست کمی طولانی میشه ولی مطمئنا می ارزه

 

قلبت را به كسي بسپار كه قلب هـــمــه ي هســـتــي بـراي او مي تپــد.قلــب خورشيد آسمان وجود ماست. پس بي غـبار باش تا خورشـــيـــد بهـــتر بدرخشــد. به اميـــد آن روز كه بــا آمـــدنش غبـــار دلهـــامــان، ازميــان بـرود.

اللـــهـم عجــل لــولــيك الــفـرج

 

خداییش نمیشه برای شروع فقط همین یه جمله رو گفت.

پس این یکی رو هم داشته باشید:

ذره ذره آب مي شويم و فرو مي رويم در خاكي كه كودكان آينده روي آن بازي مي كنند ، بي آنكه حتي به ياد آورند  قيافه هاي خسته ي ما را كه زماني عاشق بوديم و منتظر، و براي هر چيز ساده اي مي گريستيم تا آرام بگيريم !

 

بسیار بسیار بسیار مفتخرم که این مطلب رو همین اول پست اعلام کنم که آشنایی من با این رفیق گلم از طریق محله نبوده بلکه آشنایی بقیه رفقای محله با این رفیقمون از طریق سرو قامت بوده (آره اصلا من خودخواهم. چیه آقا جان؟! عقده شده بود واسم دیگه! خواستم بگم که بالاخره ما هم تو عمرمون یک کار مثبت انجام دادیم و رفقای محله رو با یه رفیق خیلی گل آشنا کردم)

 

یه جورایی می تونم بگم که از همون اول وبلاگش مطالبش رو خوندم. اگه اشتباه نکن با پست همه را دوست  دارم! شروع شد. اولش یه جورایی عجیب بود ولی خوب بعد فهمیدم که درسته!

 

یادمه وقتی رفتم تو وبلاگش از این شاکی بود که چرا کسی واسش نظر نمی ذاره. اون اول فکر کردم از این بچه های ذوق کامنت هستش ( خودت نخون این یه تیکه رو). یعنی از اینایی که مطلبشون رو یه این امید می نویسن که بالاخره یکی بیاد بخونه و نظر بذاره.

 

البته اینم دلیل این نظر خاصم:

 

سلام . واي ، باورم نميشه ! بالاخره چند نفر به غير از خودم و دختر خالم به وبلاگم سر زدن! ممنونم از همتون.(حسابي با معذرت خر كيف شدم )

 

یه نکته ای که از همون اول خیلی خیلی خیلی باهاش حال کردم و جلبش شدم این بود که همیشه پست هاشو رو با سلام و درود بر محمد و آل محمد شروع می کرد. (خداییش این کارش خیلی ارزشمند بود واسم)

 

و به مرور زمان رفت و آمد به وبلاگ های همدیگه شد یه عادت.

 

از همون اول هم قشنگ کامنت می ذاشت. یعنی به همه چی گیر می داد. همه جوره هم پایه بود. یعنی تا جایی که ادب رعایت می شد پایه بود.

 

خیلی قشنگ می نوشت. راست گفتن قدیمی ها، که هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند.

 

یه پست فوق العاده داشت که فکر کنم خیلی کارا کرد این پستش با اون عکس درون پستش. خداییش همیشه هم باید همین جوری بود. باز بی خیال دنیا!

 

تو کار فتوشاپ عین دادا حسنک خودمون تبحر خاصی داره و کارش حرف نداره. همیشه هم می خواد توی عکس هاش اسم وبلاگش رو بنویسه، دو حرف اول کلمه های اسم وبلاگش رو با حروف بزرگ می نویسه.

 

اگر فکر کردید که می تونید از دستش به سادگی در برید، بد جور اشتباه کردید. اگه تصمیم بگیره به چیزی گیر بده بد جور گیر میده! به همه چی هم گیر میده. از ژاپنی ها گرفته تا ترور رئیس جمهور آمریکا و معتادین....

 

ولی اینم بگم که هر جوری که از دستش بر بیاد کمکت می کنه.

 

یه دختر خیلی خوب با اخلاق منحصر به خودش. خیلی زود با همه جوش می خوره (همون صمیمی شدن خودمون). معتقد و با ایمان. امیدوارم به آینده و فردایی بهتر. همه جوره هم پایه کل انداختن هستش. (سعی نکیند که توی کامنت انداختن باهاش کل بندازید!)

 

گهگاهی که کل کل خونش پایین بیاد دیگه نمیشه هیچ جوره جلوشو گرفت.

 

هر کس به وبلاگش سر بزنه،اون هم حتما میره و تلافی کامنت هایی که واسش گذاشتن رو می کنه.

 

عاشق رنگ مشکی (جرات داری بهش بگو قالب وبلاگت رو عوض کن و یه قالب با رنگ روشن بذار).

 

احتمالا باید یه نسبتی با میشاییل خودمون داشته باشه چون شنیدم که دست فرمونش خوبه (در حین رانندگی علاقه زیادی به در و دیوار از خودش نشون میده). فکر کنم اگه تو یه ماشین فرمول یک بشینه دیگه هیچ جوره نشه کنترلش کرد.

 

آهنگ های سیاوش رو به بقیه آهنگ ها ترجیح میده ولی گهگاهی هم آهنگ هایی با بیس ... گوش می کنه.

 

به آبجی کوچولو داره که خوشم میاد همش حالشو می گیره و مجبورش می کنه به هر سازی که می زنه برقصه. (پس چی. فکر کردی! بچه ی بزرگ بودن همین مشکلات رو هم داره)

 

درسش رو تمام کرده و فکر کنم در حال حاضر شاغل باشه. اهل مطالعه هستش و کتاب روی ماه خداوند رو ببوس رو دوست داره.

 

ساکن قم نائب زیاره ی همه ی دوستان (الکی رفیق تو قم پیدا نکردیم که! بخوای نخوای باید نائب زیاره باشی)

 

 

با آرزوی شادکامی و موفقیت روز افزون برای رفیق خوب هم زبون " نرگس " 

مقصد نهایی 

دینگ دینگ!! اصل کاری رو نگفتم هنوز که!

 

دیروز تولد این دوست خوبمون بود. پس یه تبریک ویژه به همین مناسبت  خدمتش عرض می کنم و امیدوارم که همیشه و در همه حال تو زندگیش موفق باشه.

 

 

بهترین ها تقدیم بهترین رفیق


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 19:23 توسط princess & priam | |

خدایا از ته دلم صدات می زنم …

 

از ته دلم ازت کمک می خوام…

خدایا از ته دلم ازت می خوام امام زمان زودتر بیاد…

خدایا می دونم ، می دونم که ما آدما فقط تو گرفتاری هامون، تو غمهامون،اونجایی که میفتیم تو بن بست و کاری از هیچ آدمی واسه کمک کردن بهمون ساخته نیست میایم سراغ تو که اون بالا هر لحظه مراقب مایی...

 

 

خداییش جزو وبلاگ های توپ محله باید حسابش کنیم.

 

آشناییم با این رفیقمون هم مثل بقیه رفقا بود.

 

اوایلش توی وبلاگ های بقیه دوستان با نظراتش آشنا شدم و بعد هم کم کم به وبلاگ خودش سر زدم و بقیه ماجرا.

 

نکته ی قابل توجهی که که اون موقع ها و البته هنوز هم واسم جالب بود طریقه کامنت گذاشتنش بود.

 

یعنی تقریبا در مورد همه چیز کامنت می ذاشت (از جک و اس ام اس گرفته تا چیز های دیگه) به جز خود موضوع پستی که واسش کامنت می ذاشت!

 

بچه ی شادی به نظر می رسید.

 

دقیقا یادمه اولین باری که به وبلاگش سر زدم یه پست گذاشته بود در مورد خوابگاه دانشگاه دختران توی شهرشون و چندتا عکس هم گذاشته بود که خوب منم با توجه به شیطنت های اون زمان کلی کامنت گذاشتم و با حسنک خندیدیم.

 

همیشه عکس های تاپ فانی می ذاشت تو وبلاگش. البته فکر کنم یه شعبه ی دیگه از سایت مارشال بود وبلاگش...

 

کم کم و به مرور زمان مطالبش عوض شد و بیشتر به سمت و سوی انتظار کشیده شد تا اینکه،

 

تا اینکه...

 

یه نویسنده هم به وبلاگش اضافه شد.

 

خوب اوایل طبق رسم معمول نمی شد که زیاد باهاش گرم گرفت ولی بعد از یه مدت متوجه شدم که ای بابا این خواخور هم عین خودمون خاکیه.

 

جفتشون هیچ وقت عادت ندارن پست های کوتاه بذارن. یعنی اصلا هیچ جوره تو کتشون نمی ره که پست هاشون کوتاه باشه. البته باز الان بهتر شده.

 

جدیداً هم که دیگه دلش به این خوش شده که وبلاگش یه نویسنده خوب و ماهر داره و خیالش از این لحاظ راحته واسه همین دیگه ماه به ماه هم نمی تونی توی دنیای سایبر پیداش کنی.

 

اون اوایل وبلاگش یه قالب داشت که خدا می دونه چه قدر باید انتظار می کشیدی تا لود بشه. ولی بعد از اون به کمک آچار فرانسه محل یه قالب ساخت که باز بهتر از قالب قبلی بود.

 

علاوه بر آپ های مناسبتی که جفتشون انجام میدن گاهی اوقات هم آپ هایی با مذمون انتظار انجام می دن که جدا ارزش خوندن داره.

 

گل پسره بچه ی غرب کشور و ساکن استان ایلام هستش. البته جدیدا هم خبر رسیده که توی منطقه کرج دیده شده که دلیلشو نمی دونم. (بچه جان مگه تو فضولی خوب)

 

راستی این رو هم بگم که عاشق پیازه

 

اما گل دختره شمالیه (هر چند خودش میگه نیست) ولی متولد شده و ساکن تهران. دانشجوی رشته کامپیوتر توی دانشگاه آزاد یکی از شهر های شمالی هستش.  من که بهش می گم دختر باران.

 

چراش رو نمی دونم ولی فکر می کنم بهش میاد این اسم.

 

دختر خیلی با روحیه و شادابی هستش. خیلی زیاد میاد نت و با وجود اینکه همیشه هم قول میده که کمتر بیاد اما...

 

به طور فوق العاده ای پایه هستش که یه جا جنگ راه بیفته، اونوقت فقط کافیه بشینید و انتظار بکشید تا صبحانه فرداتون با یه کله پاچه جور بشه.

 

اهل کامنت ترکوندن هم هست بدجور. یه زنبیل داره که اوه بیا و ببین چه می کنه با این زنبیلش. از خرید توی چند شنبه بازار گرفته تا نوبت گذاشتن توی صف شیر و کوپن و کامنت.

 

اگر باهاش چت کرده باشی قطعاً متوجه متن های استاتوسش شدی که همیشه چیز های جالبی می ذاره.

 

در کل بچه های خیلی گلی هستن و همیشه هم چه توی سرو قامت و چه توی هم زبون، جز ادب و احترام چیز دیگه ای ازشون ندیدم.

 

با آرزوی شادکامی و موفقیت روز افزون برای رفقای خوب هم زبون " همسایه دیوار به دیوار  و  کدخدا "

همسایه دیوار به دیوار 

نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 22:55 توسط princess & priam | |

شهادت امام محمد تقی (ع) بر همه ی دوستداران اهل بیت تسلیت باد.

************************

یه بچه های محله باصفای ویژه

 

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

 
بیچاره من ، که ساخته از آب و آتشم

 

شمالغربی کشور تو محاصره خودمونه به طور کامل.

 

فکر کنم اون اوایل آشنایی من با محله باصفا، بعد سیمرغ با این رفقا آشنا شدم.

اولاش در حد همین رفت و آمد وبلاگی ساده ولی بعد از یه مدت که این حسنک دم بریده با اون آچار اجنویش پیداش شد دیگه کم کم رفت و آمدهای من با این رفقا هم زیاد شد.

عرضم به حضور محترم شما که هر چی بخوای می تونی توی وبلاگ هاشون گیر بیاری.

از مطالب طنز گرفته تا آهنگ ترکی و سخنان فیلسوفانه!

از همون اول هم اینجوری بودنا. یعنی کلا بچه های شادی بودن.

یه بار یادمه یکیشون یه چندتا عکس گذاشت تو وبلاگش و گفت اینا جیگرای منن! (دقیق عنوانش رو یادم نیست ولی یه چی تو همین مایه ها بود). خلاصه بگم براتون بعد از اون دیگه غوغایی به پا شد تو محله.

از یه طرف سیمرغ و از یه طرف هم این حسنک.(البته اون زمان مجتبی هم یکمکی موش می دوند اون وسطا)

خلاصه اینکه اصلا قصد خاصی در میان نبود ولی خوب شده بود دیگه. (آخرم قضیه به خیر و خوشی تموم شد.  بین خودمون باشه، من اون موقع شیطنتم گل کرده بود می خواستم عکس عمو محسن قرائتی رو واسشون بذارم)

و طبق روال عادیه دنیای نت و وبلاگ نویسی یه روزی یه دفعه عمو فیلترینگ اومد سراغ این بنده ی خدا و خفتشو گرفت. و یه مدتی باعث شد که این رفیق گلمون بره خونه واسه استراحت.

از اون طرف اون یکی رفیقش گل می کاشت تو وبلاگش با اون مطالب تاپش.

هر وقت می رفتی تو  وبلاگش یه مطلب جدید داشت و خداییش حال می داد واسش کامنت بذاری چون سریع جواب کامنت هاتو می داد.

اما این وسط یه رفیق گل دیگه ای هم بود که سرش به کار خودش بود و تو زمینه تخصصی خودش یعنی موزیک ترکی فعالیت می کرد.

نکته ی بسیار جالبی که در مورد این رفیقمون می تونم بگم، قالب وبلاگش هستش که کاملا به زبان ترکی هستش و خداییش کلی با این کارش حال کردم. (دمت قریژژژژژ)

با وجود اینکه من هیچی از زبان ترکی بیلمرم ولی هر وقت می رفتم تو وبلاگش به یه متن ترکی بر می خوردم و کلی زور میزدم تا معنیشو بفهمم ولی خوب نمی شد دیگه.

فکر می کنم اسم هر سه تاشون توی دنیای نت یه اسم مستعار باشه.

خلاصه کلوم اینکه هر سه تاشون قبلا ها خیلی خیلی اکتیو بودن ولی الان وبلاگشون رو هفته به هفته گردگیری میکنن و دیر به رفقا سر میزنن.

هر سه تاشون دانشجو هستن و به امید خدا دارن واسه کارشناسی ارشد خودشونو آماده می کنن. البته ناگفته نمونه که یه شیرینی و یه عروسی هم این وسط افتادین همتون اساسی(چه پررو ام من. چه سریع خودمو به اتفاق بقیه رفقا چتر کردم )

آهان راستی اینم بگم که چند وقت پیش به طور اساسی زمین لرزه یه حالی بهشون داده بود و مجبور شده بودن شب رو توی ماشین هاشون بخوابن (خدا رو شکر که به خیر گذشت).

 

با آرزوی شادکامی و موفقیت روز افزون برای رفقای خوب هم زبون "یسنا، ناز خانم و آیهان"

 

دوستان من چون شناخت زیادی روی این رفقا نداشتم واسه همین کوتاه نوشتم. خوشحال میشم اگه شما هم چیزی می دونید بگید مخصوصا سیمرغ

 

 یاشاسین آذربایجان

 

 

نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 7:5 توسط princess & priam | |

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

 

تا جایی که یادم میاد قشنگ ترین نوشته ها رو توی وبلاگشون خوندم.

قشنگ یادمه زمانی که توی سرو قامت می نوشتم، همیشه سعی می کردم قبل از نوشتن یه سر به وبلاگشون بزنم و مطالبشون رو بخونم و اون وقت بود که احساس می کردم می تونم جملات رو خیلی قشنگ تر کنار هم بچینم.

از اول هم توی همین وبلاگ می نوشتن ولی داستان عمو فیلتری واسه اینا هم تکرار شد و اینگونه شد که یه مهاجرت اجباری به یه وبلاگ دیگه داشتن. اما 2باره برگشتن همین جا.

دو تا آبجی که یکی از یکی قشنگ تر می نویسن و همیشه هم عالی می نویسن.

هر دوتا دانشجوی کامپیوتر که البته بزرگتره درسش رو تمام کرده اما دریغ از یه شیرینی کشمشی خشک و خالی.

دومی یه کمکی شیطون تر از اولی تشریف دارن و اولی یه کم یخ تر از دومی.

فکر می کنم بیشتر کارهای وبلاگ رو  آبجی کوچیکه انجام بده و البته همیشه هم خوب کار میکنه.

این آبجی بزرگه اون اوایل زیاد ما رو تحویل نمی گرفت. حالا چراش رو می ذاریم پای درس و زندگی و آشپزی و این حرف ها. شنیده شده که خیلی از پیاز هم خوشش میاد.

توی ماه رمضون اکثر اوقات بعد از سحر می تونستی توی نت پیداشون کنی. خیلی باحال بودن. نوبتی چت می کردن. اول یکیشون نماز می خوند و اون یکی می اومد چت می کرد بعد این یکی می رفت نماز می خوند اون یکی که نمازش تموم شده بود می اومد چت می کرد.

در کل بچه های پایه ای واسه بحث کردن هستن. البته بحث های مفید. چیزهای زیادی هم توی ماه رمضون ازشون یاد گرفتم.

اول ماه رمضون با هم یه عهدی بستیم که تا اخر ماه مبارک سر نمازامون همدیگه رو دعا کنیم. ولی این دوتا دبه در آوردن که ما دونفریم و دوتا دعا در حق تو می کنیم ولی تو 1نفری و 1دعا در حق ما میکنه اما از اونجایی که من خیلی در زمینه دفاع از حقوق آقایون فعال بودم سریع راضی شون کردم که اگه دعاهای شما دوتا روی هم بذاریم، تازه میشه اندازه یه دعای من.

فکر می کنم از اطلاعات عمومی خوبی برخوردار باشن. لااقل که توی چند مورد این طوری بوده.

همونطور که گفتم دانشجوی کامپیوتر، اهل یکی از شهرهای غربی کشور و دخترانی بسیار خوب و مهربون هستن.

اولا بهشون می گفتین سیمرغ و ققنوس ولی الان می گیم باران و کمان (بین خودمون بمونه من همیشه فراموش می کنم که کدومشون باران هستش و کدومشون کمان)

یه همکار خیلی خوب هم دارن توی وبلاگشون به نام ترلان که اوایل با نام فاطیما می شناختیمش. خداییش اطلاعات چندانی در مورد این ترلان خانم ندارم فقط می دونم که اهل فارس هستن و علاقه ی زیادی هم به سفر دارن.همیشه مثل همین دوتا آبجی خوب می نویسه و بیشتر از این دوتا آبجی می تونی توی نت پیداش کنی.

جدیدا هم از اونجایی که آقا خیلی دوسش داره به من ماموریت داده تا اگه درد دلی یا صحبتی با آقا داشت به من بگه تا من هم 3سوت برسونم به آقا و از اون ور هم صحبت ها و راهنمایی های آقا رو واسش بیارم.

با آرزوی شادکامی و موفقیت روز افزون برای رفقای خوب هم زبون "باران، کمان و ترلان"

 

حالا اگه بقیه دوستان هم چیزی از این سه تا رفیق خوبمون می دونن بریزن تو گود

خلوت دل

نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 22:24 توسط princess & priam | |

سلام

آقا هنوز تب و تاب این یانگوم از سر مردم که نیفتاده هیچ! تازه یه مستند هم ساختن به نام موج کره ای!!!

یکی نیست بگه بابا جان بی خیال. حالا من که واسه خودم حرص نمی خورم واسه داروگ حرص می خورم که زیاد از این کره ای ها خوشش نمیاد.

*************************

به نام او

که آغاز گر هر آغاز است

سین لام الف میم

سلام بر محمد و آل محمد

سلام بر قائم

سلام بر تو

 

 

به نظر این رفیقمون شکستن دل آدم ها رو هنر ندون، اگه تونستی غرور خودت رو بشکنی اون روز افتخار کن!!

می تونم جزو اون بچه های با حال دنیای نت و از رفقای با معرفت دنیای خارج نت ازش یاد کنم.

اون اوایل زیاد باهاش کاری نداشتم. یعنی ترجیح می دادم سرم تو کار خودم باشه و با غریبه ها کاری نداشته باشم. ولی وقتی واسه اولین بار دیدم اومده و واسم کامنت گذاشته با خودم گفتم که زشته تو هم برو.

و این طوری شد که پای ما به خونه این رفیقمون باز شد. ولی متاسفانه پاقدمم خوب نبود و زودی در وبلاگشو تخته کردن اما از اونجایی که این رفیقمون از اون بچه پررو های روزگار هستش با  3سوت نه تنها وبلاگشو از فیلتر بودن نجات داد بلکه پدر صاحب بچه رو هم درآورد.

یادش بخیر یه قالب داشت اون اوایل که سمت چپش یه نردبان می رفت تا توی ابرها. چه قدر که من از اون قالب خوشم می اومد.

تو وبلاگش از همه جور مطالب می تونی گیر بیاری.در کل آدمیه که پایه خندست اونم از نوع زیادش.

جنبه ی خیلی خوبی داره. کم پیش میاد که از دست کسی دلخور بشه مگر اینکه چی بشه(همیشه استثنا وجود داره). سعی میکنه اگر کسی از دستش دلخور شد زودی از دلش در بیاره و کلاً می تونم بگم که آدمیه با روحی لطیف و اخلاقیات خوب.

یه مدتی که باهاش بودم فهمیدم که بچه ی خیلی خوبی هستش و می تونی توی مشکلات و گرفتاری هات بدجور روی کمکش حساب کنی.

دارای روابط عمومی بسیار عالی ای هستش و سعی می کنه با همه رفیق باشه و البته همه رو بدون دلیل دوست داره چون معتقده که این بهترین دوست داشتن هستش.

سعی کنید اگه مشکلی داشت هیچ وقت حتی به شوخی هم که شده مسخره اش نکنید، چون اون موقع دقیقا همون بلا سر خودتون میاد(من الان دارم سزای اون خنده هامو می بینم)

این رفیقمون اهل نصف جهونه و لهجه بسیار قشنگی هم داره. دانشجوی ترم سه رشته کامپیوتر هستش و ید توانایی هم توی کار با فتوشاپ داره.

با آرزوی شادکامی و موفقیت روز افزون برای رفیق خوب هم زبون "حسنک وزیر"

آقا یه سوال؟!

جدیدا خواسته یا ناخواسته یه تغییری توی پست های این حسنک ایجاد شده! می خوام بدونم چه قدر حواستون بوده؟!

به نظرتون این تغییر چیه؟!

 

دوستان عزیز می بخشید چون تصمیم دارم که پست ها رو کوتاه بذارم به همین دلیل زیاد در مورد برخی مسائل صحبت نمی کنم. پس اگه بعضی خصوصیات دوستان رو ذکر نمی کنم لطفا ناراحت نشن.

 Hass@nak Vazir

نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 19:48 توسط princess & priam | |

سلام

بالاخره ماجرای این بانو سو یانگوم و افسر مین جانگو هم به خیر و خوشی تمام شد و این دوتا هم تو مثل دو تا عنکبوت عاشق رفتن تا در صلح و آرامش واسه خودشون زندگی کنن.

ولی خودمونیم، خوب تونستن 54 هفته همه رو میخ کوب کنن پای این جعبه جادو آ. دمشون قریژژژژژ.

 

و اما چی می کنه این هم زبــــــــــــــون

آقا از این به بعد تصمیم داریم هر هفته بهطور مختصر در مورد یکی از بر و بچ محله با صفای بلاگفا صحبت کنیم (اشتباه نشه گفتم صحبت نه غیبت).

 

هان چیه خوشتون اومد... ولی مطمئنم که بعضی ها حالشون بد جور گرفته شد. نترسین. هم زبون محرم رازه. پس فقط یه زحمت بکشین و هر هفته یک بار (پر رو نشین ها من می گم هفته ای یه بار. ولی شما روزی یه بار بیاین) به هم زبون سر بزنین تا ببینید چه می کنه این هم زبون.

 

و اما بر حسب ادب و احترام و اینکه حق آب و گل رو رعایت کرده باشم اول میرم سراغ قدیمی ترین رفیق وبلاگم که الان هم پای ثابت محله با صفاست.

 

و شاید در لحظه هایی به ضرورت،غم را به عقب بنشانند،آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید.

یه دختر از اون دخترهایی که اگر باهاش کل می انداختی به سختی می تونستی حالشو بگیری (ولی من همیشه موفق بودم آ.)

یه نکته ای که شاید تا حالا بهش اصلا توجه نکرده باشی فونت های توی وبلاگشه. هیچ وقت نشده که  پست هاش از نظر سایز فونت، رنگ فونت، نوع فونت و مدل چینش حروف با هم یکسان باشن و خوب، این نکته ای هست که نشان از سلیقه ی خوبش داره. تا الان هم یادم نمیاد از شکلک توی مطالب پست هاش استفاده کرده باشه.

اون اوایل که از یه قالب صورتی جیغ واسه وبلاگش استفاده می کرد ولی نمی دونم چی شد که یه بنده خدایی این قالب رو واسش گیر آورد و یه تنوعی به وبلاگش داد.

موضوعی که بیشتر از یک ساله ذهن من رو به خودش مشغول کرده این آدرس عجیبی هستش که واسه وبلاگش انتخاب کرده (البته یه وقت فکر نکنید که من فضولما).

در کل دختر خوبی به نظر میرسه فقط نمی دونم چرا اینقدر مطالبش رنگ غم دارن. البته نا گفته نمونه که همیشه پست هاش عالی بودن.

اهل نصفه جهونه و دانشجوی رشته کامپیوتر در دانشگاه آزاد هستش. یه رفیق هم داره به نام وفا که جدیداً خیلی بی وفا شده.

با آرزوی شادکامی و موفقیت روز افزون برای رفیق خوب هم زبون "سالومه خانم"

 

خوشحال میشم توی قسمت نظرات پست های بچه های محله باصفا نظر خودتون رو در مورد رفیقی که در موردش صحبت کردیم رو بیان کنید تا شاید اطلاعات ما هم بیشتر بشه.

 خوشگل عاشق

نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 22:46 توسط princess & priam | |