هم زبون
بارالها، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنكه به حق هدایت فرمودی
پل تنها راه تو را برای رسیدن به آن سو
کوتاه می کند، راهی به سرزمین های اسرارآمیز که آرزو
داری آنها را ببینی، راهی از میان چادر کولی ها و بازار مکاره
عرب های سرگردان و جنگل های مهتابی که تک شاخ ها در آن جست و خیز می کنند. بیا با من این راه را طی کن. بیا با من
همراه شو... در راه های پیچاپیچ و عوامل شگفت انگیز، پل تنها راه تو را برای رسیدن به آن سو
کوتاه می کند. آخرین قدم ها را باید به تنهایی برداری! ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین! حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین! بال های خویش را دست توسل کرده بود نمیدانم ازبزرگی اش بنویسم یا مردانگی اش ،ازسکوت ،سخاوت یا مهربانی اش براستی نوشتن از پدر کارسختی است صدای گامهای خسته درهرغروب وواژه هایی که شاید درکلام کوچک است اما درمعنا دریایی عظیم وقطره ای ازبحر دل اوست شب هنگام شمارابه یاد کد ام لحظات زندگیتان می اندازد؟ پدر می آید باگامهای محکم تااستحکام رابه یاد درودیوار وساکنان خانه بیاندازد!!!!!! به زمان کودکی مان برگردیم .....اولین باباگفتن اورا به عرش عالی می برد ....... وقتی دستان کوچکت رادرمیان دستان بزرگش قرارمیدادی برایت قویترین وبهترین حامی بود براستی جای بوسه بردستانش چه کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وحالا تومحکم وسنگین قدم برمی داری ،آیا ازروزاول اینگونه قدم برمی داشتی ؟؟؟؟انگارباد یادآن روزهارا باخود برده است ..... آری امروز وهرروز ،روزپدر است واوهمیشه پدراست دستان اوهنوز بزرگ است وهرروز محکم وخسته چرخ زندگی را می گرداند . اما پدر ازتونه دستان بزرگت رامی خواهد نه گام های استوارت را!!!!!!!! حالا توتمام آرزویش هستی ودلخوشی روزهای سختی اش ،اوازتو لبخند محبت آمیزی به پاس همه آن روزها وشبها می خواهد *پس لبخندت را ازاودریغ مدار* وبدان دستانت هنوز کوچک است وتجربه ای ندارد ،امید واعتبارت به اعتباراوست ارزومند باشید که اعتبارتان بماند تاهمیشه امیدتان ناامید نشود ،فرصت راازدست ندهید *پدر عزیزم برای خوشبختی وموفقیتم دعاکن * ای چراغ روشن شبهای تارم روزت مبارک پدر عزیزم هستی خویش رادرره بوسه به دستانت فدا می کنم اين روزها آدمها عوض شده اند. آدمها چه بد شده اند. اين روزها چه راحت شده دزيدن عروسکي کوکي از دست دخترکي خرد، چه آسان مي شکند شيشة دلي مجروح به تلنگر نگاهي بي احساس و چه آسان پيرمردي در گوشة خيابان مي ميرد بي آنکه کسي برايش قطره اي اشک بريزد. اين روزها خنده ها خنده نيست و گريه ها نيز ديگر رنگ گريه ندارند. يکي از فرط خوشحالي مي گريد و آن يکي بر غصه هايش مي خندد. ديگر کسي سبزي بهار را نخواهد فهميد، اما بارش باران پاييزي به دردها و دلتنگيها رنگ تازه اي خواهد بخشيد. اعتماد جايز نيست. فرياد بايد کرد از اين همه رفيق نامحرم که حريم دلت را به بهاي ناچيزي خواهند فروخت... اشکها را دستي نخواهد پاک کرد و هيچ دردي را مرهمي نخواهد بود. خاک را خاک نيز نخواهد پاک کرد از لوث اين همه ابليس که گرگي دختر زمان را خواهند دريد. دلگيرم از اين روزها ... بالاخره امروزامتحانات مسخره دانشگاه هم تموم شد وبا اجازتون اگه خدابخواد فارغ التحصیم آخ که چقدرکیف میده درازکشیدن روتخت جلوکولرو خوندن کتاب روانشناسی که خیلی دوست داشتی بخونی ولی آرزوش به دلت مونده بود چه کیفی میده اینقدروقت داشته باشی که یهدل سیر بری بگردی وبه کارات برسی پيامبراکرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش کنيد که خدا آمرزنده و مهربان است. در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی


![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


