هم زبون
بارالها، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنكه به حق هدایت فرمودی
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ... همه ی هستی من آیه تاریکیست که تو را در خود تکرارکنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی می کشاند من در این آیه تو را آه کشیدم آه من در این آیه تو را به درخت آب آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی شاید طفلی است که از مدرسه برمیگردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هم آغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر... فروغ فرخزاد فاطمه تا ابد فاطمه است. اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت اي کاش مدينه در و ديوار نداشت فرياد دل محسن زهرا اينست اي کاش در سوخته مسمار نداشت... به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم ُ دل زده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم، پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی...
![]()

ادامه مطلب


